تبليغاتX

تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..

اونی که می خوام من . نه ستارست نه فرشته

 اخه من دیگه می دونم . دوره این حرفا گذشته

مثل شیرین و نمی خوام . که دروغ باشه تو کارش

عشق فرهاد و ببینه . ولی خسرو بشه یارش

مثل لیلا رو نمی خوام . واسه مجنون ناز بیاره

بشکنه چینیش و اما . اخرش تنهاش بزاره

عشق و هوس رو نمی خوام . که فقط یه لحظه باشه

از پی عشق زلیخا . پشت یوسف پاره باشه

نمی خوام از پشت ابرا . یه فرشته باشه یارم

که اگه یه وقت بخوامش . نتونه بیاد سراغم

مثل حوا رو نمی خوام . که تو عشقش حیله باشه

که ادم با خوردن سیب . از خدا شرمنده باشه

نمی خوام که همدم من . توی عشقش کم بیاره

من براش دیوونه باشم . اون بگه دوسم نداره

اونی که می خوام من . نه ستارست نه فرشته

یکی هست مثل خودم . ولی اون اخره عشقه

اونم تویی نه کس دیگه

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:51 توسط سلینا |

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني


پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:17 توسط سلینا |

می دونستی که شدی همدم این دل

می دونستی که شدی ملکه ی این ذهن

می دونستی که شدی رویای خوابام

می دونستی که شدی متن کتابام

می دونستی که چقدر بی تو اسیرم

اسیر عشقم،بی تو می میرم

می دونستی که برام چقدر عزیزی

توی قلبو ذهنمی ، برام طبیبی

می دونستی که فقط تو رو دوست دارم

عاشق توام و فقط تو رو می پرستم

می دونستی که چقدر دلم اسیره

بی تو این ثانیه ها جونمو می گیره

می دونستی که چقدر تنهایی سخته

بی تو این فاصله ها هم پره درده

می دونستی توی آسمون عشقم

دیگه من ماهی ندارم،خیلی خستم

می دونستی که شدی این دلو جونم

رفتی توی پوستمو، تو گوشت و خونم

می دونستی می بینم اسمتو هرجا

سر در خیابونا،توی کتابا

می دونستی که دارم بی تو می میرم

توی این تاریکی شبام اسیرم

می دونستی که چقدر دلم گرفته

عاشق چشات شده و تنها شکسته

می دونستی که شدی مبدا فکرم

می دونستی که شدی مقصد شعرام

می دونستی که دلم پیشت اسیره

دستام یخ می زنه، بی تو می میره

نکنه ندونی و تنهایی رد شی

بشی یک مسافر و عاشق شب شی

نکنه بی تو بمیرم تو این خواب

نکنه منو بذارن زیر این خاک

چقدر سخت میشه اونوقت روزگارم

بی تو من تو این شباچه بی پناهم

لحظه هام گمشده تو دردای کالم

کمکم کن تا ببینی بی گناهم

i love you

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 18:50 توسط سلینا |

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه
انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه
بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما

 
تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه 
 بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن
شایدم ستاره هاشون مث ما تو کهکشونه 

 
 برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن
کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه
یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم ؟

 
گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه
چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی
 عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه 

 
 نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم 
 واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه 
 می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت 

 
 مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه
من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از تو
شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه 

 
 خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم
می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه 
 دل من فکراشو کرده که صبور و باوفا شه

 
کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه
دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزیم
کاش بپرسی راز عشق و از گلای ناز پونه


 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:43 توسط سلینا |

تك و تنها تو خيابون

به زير نم نم بارون

باز به ياد تو مي افتم

حرفهايي كه با تو گفتم

گفتم عشق من يه كوهه

تو ببين چه با شكوه
عشق تو مثل سرابه

عمر كوتاه حبابه
عشق من شعر و شرابه

عشق تو نقش بر آبه
عشق تويه گل زرده

دستهايي كه سرده سرده
عشق من مثله جنونه

آبي رنگه آسمونه
عشق يك ماهي به درياست

عشق من ببين چه زيباست
عشق تو عكساي پاره

نامه هاي نيمه كاره
حرفايي كه نا تمومه

ميدونم كه بي دوومه
عشق من ساده است وآسون

پاك و تازه مثل بارون
عشق من جنس بهاره

توي قلبم موندگاره
 
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:44 توسط سلینا |

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 18:45 توسط سلینا |

      

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم 
 سلام ای خنجر حرفای مردم 

 سلام ای آشنا با رنگ خونم

سلام ای دشمن زیبای جونم

 
بازم نامه می دم با سطر قرمز 

 آخه این بار شده من با تو هرگز 

 نمی خوام حالتو حتی بدونم 

 تعجب می کنی آره همونم 

 
 همونی که زمونی قلبشو باخت 

 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت 

 همونی که برات هر لحظه می مرد 

 که ذکر نامتو بی جون نمی برد

  
همونم که می گفتم نازنینم

بمیرم اما اشکاتو نبینم 

 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود 

 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

 
حالا آروم نشستم روی زانوم 

 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم 

 تعجب می کنی آره عجیبه 

 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه 

 
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟

 با این نامردیات بازم باهاتم ؟

 برات کافی نبود حتی جوونیم 

 تموم شد آره گم شد مهربونیم 

 
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر 

 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره 

 دیگه بسه برام هر چی کشیدم 

 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟

 
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟

 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟

عجب حتی دریغ از یک محبت

دریغ از یک سر سوزن صداقت 

 
 دریغ از یک نگاه عاشقونه 

 دریغ از یک سلام بی بهونه

نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست 

 اگر چه این چیزا درد شما نیست

 
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟

 چیه توهین به ذات محترم شد ؟

 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ 

 که عشق ما رسید به سد هرگز

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 23:12 توسط سلینا |

  

رو تموم قصه ها خط سيا کشيد و رفت

اشکای عاشقيمو تنگ غروب نديد و رفت

گفت ديگه ترانه هام همه واسش تکرارين

تو جواب خوبيام بلند بلند خنديد و رفت

دلخوشيم اون شده بود تو روياهای هر شبم

دلمو مثل طلا يواشکی دزديد و رفت

شعر يادگاريمو گذاشت کنار پنجره

رنگ حسرت و غمو رو نقاشيم پاشيد و رفت

توی دفترم نوشت عاشقی حرفه اين روزا

در خونه رو بازم پشت سرش کوبيد و رفت

ندونست که عاشقی سادگی و راستی می خوتد

واسه هميشه از عاشقی دست کشيد و رفت

ايندفه رفت تا ابد تا بغض پوچ خاطره

صدای گريه هامو پشت سزش نشنيدو رفت

دو سه روز مهمون من بود توی اين بی کسيا

مثه قاصدک بازم نيومده پريد و رفت...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 20:4 توسط سلینا |

   

یه روزی برات نوشتم که دلم دوست داره

شبا از صدای گریش کسی آروم نداره

یه روزی برات نوشتم دل هواتو می کنه

دل من صبح تا غروب هوای صداتو می کنه

گفتم از غم نبودنت دلم زار می زنه

گفتم دل تورو می خواد بی صدا فریاد می زنه

اما حیف،اما حیف جوابی نیمد که دلم آروم بشه

قلبم عاشق تر بشه لبای من خندون بشه

این دیگه آخریشه دارم واست نامه میدم

به خدا اگه جواب ندی از غصه جون میدم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 19:57 توسط سلینا |

 TinyPic image

هی همه میگن بهونه                یه بهونه واسه موندن

یه بهونه واسه بودن                 یه بهونه واسه خوندن

آره تو بهونه هستی                   یه بهونه واسه شعرام

یه بهونه ی قشنگی                 واسه گریه هامواشکام

تو همونی یه بهونه                     واسه شعرعاشقونه

واسه گریه ی شبونه                 واسه اشک بی بهونه

         تویی اون بهونه ی من .......

                      واسه موندن واسه بودن واسه خوندن

آخ که ای بهونه ی من                  دل من هواتو کرده

آخ کجایی که ببینی                       دل من لبریزه درده

ای بهونه ی قشنگم                  دل من بی تو می میره

 تو کجایی که ببینی                     این شبا دلم می گیره

آخ کجایی که ببینی                   بدجوری گریم می گیره

اشک من لبریزه درده                    دل من خیلی اسیره

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 19:43 توسط سلینا |

JavaScript Codes
*
*
*
*